شارژ ایرانسل

فال حافظ


شنبه سوم آبان 1393
م : ن : حسین طالب نژاد

"نکاتی درباره مدیریت پول جهت ثروتمند شدن"

نکاتی درباره مدیریت پول جهت ثروتمند شدن

نکاتی درباره مدیریت پول جهت ثروتمند شدن

آدم های پولدار میانگین هوشی بالاتری نسبت به سایر افراد ندارند، اما انتخاب های آنها در مورد نحوه خرج کردن پول و صرف زمان با بقیه افراد فرق می کند. بر اساس نوشته های دکتر توماس استنلی در کتاب "ذهن میلیونر"، ۵ "عامل موفقیت" وجود دارد که ۸۰% از سرمایه داران بزرگ دنیا با آن موافق هستند و جزء اصلی ترین عوامل رسیدن به موفقیت به شمار می روند. دو نمونه از این عوامل به شرح زیر می باشند:
۱) انضباط – کنترل فردی
۲) سخت کوشی – بیش از سایرین
خوب به هر حال هیچ یک از این دو مورد کارهای جالبی به نظر نمی رسند و با برنامه های تبلیغاتی که شعار "با شرکت در مسابقه ما یک میلیون دلار می برید" همخوانی ندارند؛ اما به راستی تا کنون به این مطلب فکر کرده اید که چگونه می توانید پولدار شوید؟ البته منظور من پولدار شدن های یک شبه نیست، بلکه پولدار شدن از طریق برنامه ریزی می باشد. به خواندن ادامه دهید تا ببینید از همین امروز چه کارهایی میتوانید انجام دهید تا فردا پولدارتر شوید.
● درس اول: داستان پولی خود را بازنویسی کنید
همه ما برای خود داستانی در مورد پول هایمان داریم که من به آن "نقشه پولها" میگویم. این درست همان راهی است که شما در ذهن برای خود خلق کرده و به صورت ناخودآگاه در زندگی آنرا دنبال می کنید. این نوع طرز تفکر می تواند شما را به پول نزدیک تر کرده و یا از آن دورتر کند. برای بیشتر ما که همیشه در طول زندگی خود عباراتی نظیر: "ما قدرت خرید آنرا نداریم" ، "من که پول چاپ نمی کنم" ، "هیچ کسی نیست که هم پولدار باشد و هم خوشحال" را از زبان اطرافیانمان می شنویم، به این نتیجه می رسیم که پس انداز پول کار دشواری است؛ اما نباید با این طرز تفکر غلط برای خود محدودیت ایجاد کنید و میزان سپرده حسابتان همیشه زیر صفر باشد. باید نوعی بازبینی مجدد بر روی دخل و خرج خود داشته باشید. باید تمام تصورات غلط را در ذهن خود دور بریزید و خودتان را از نظر اقتصادی مستقل کنید.
نحوه تفکر خود بر روی پول و افراد پولدار را تغییر دهید. دکتر "هارو اکر" نویسنده کتاب: "اسرار ذهن میلیونر" معتقد است که باید به برخی چیزها اعتراف کنید.
● حالا چرا اعتراف و نه اثبات؟
بر اساس فرهنگ لغت اعتراف یعنی: "پذیرفتن یک بیانیه و یا موقعیت با میل و رغبت باطنی"
بنابراین اگر در زندگی خود به دنبال موفقیت هستید، باید داستان پول های خود را بازبینی کرده و آن را از نو بازنویسی نمایید. شاید در نگاه اول این امر قدری دشوار به نظر برسد، ولی آیا می خواهید قدری کارهای دشوار انجام دهید و پولدار باشید و یا نه ترجیح می دهید راحت طلب و بی پول باشید؟
● درس دوم: هوس پول خرج کردن را محدود کنید
بر اساس آمارهای بدست آمده، هر دانشجو در حدود دو میلیون ریال به صندوق های قرض الحسنه بدهکار است و این رقم پس از فارغ التحصیلی به ۵ میلیون ریال نیز میرسد. از آنجایی که سود وام ها اغلب زیاد می باشد هر چقدر بیشتر در پس دادن آنها تعلل کنید، مجبور به پرداخت هزینه های بیشتری خواهید شد.
بهتر است تا آنجایی که می توانید بر روی باز پرداخت وام های خود تمرکز کنید و سعی کنید میزان سپرده کلی خود را تا آنجایی که می توانید افزایش دهید.
با این کار اعتبار خود را در بانک ها افزایش می دهید. اعتبار هم ربطی به میزان پول نقدی که در حساب خود خوابانده اید ندارد، به طور معمول، کمترین میزان پرداخت شما در هر ماه می تواند ۴% از کل بدهیتان را در بر بگیرد. اگر قرار باشد ۵ میلیون تومان را در ۱۸ نوبت پرداخت کنید، می توان گفت که تقریباً با ماهی دویست هزار تومان به راحتی می توانید این کار را انجام دهید. شاید مدت زمان بسیار زیاد برای انجام دادن این کار احتیاج باشد، اما پس از اینکه حساب خود را تصفیه کردید، اعتبار بالایی نیز از آنتان خواهد شد و به هر حال میزان بازپرداخت هم زیاد نبوده و اصلاً متوجه هم نخواهید شد.
● درس سوم: پس انداز کردن هر یک تومان
درس اول و دوم به راحتی به شما کمک می کنند که درس سوم را بتوانید به درستی انجام دهید. طبق ارزش های پولی و مالی می توان اظهار داشت که هر هزار تومانی که امروز پس انداز کنید، در آینده می تواند ارزش بسی بالاتری داشته باشد. اگر شما تصمیم جدی در پس انداز کردن پول هایتان گرفته اید، باید به خاطر داشته باشید که این شما هستید که باید به آنها بگویید که کجا بروند نه اینکه تعجب کنید که آنها خودشان کجا می روند! و اگر هم در حال حاضر برنامه ای برای سرمایه گذاری پول هایتان ندارید، بهتر است فعلاً یک حساب پس انداز موقتی باز کنید.
همچنان که شما به نحوه پس انداز پول هایتان فکر می کنید، باید به این نکته توجه داشته باشید که روزها، هفته ها و ماهها در حال سپری شدن است. پول شما می تواند در طول این مدت برایتان کار کرده و سود بسیار زیادی را عایدتان کند. حتی اگر ۵۰ یا ۱۰۰ هزار تومان هم دارید، اصلاً مهم نیست، تنها نکته مهم که باید به خاطر داشته باشید این است که تعلل بیش از اندازه به هیچ وجه جایز نمی باشد.

**مسافرتنها**




شنبه پنجم مهر 1393
م : ن : حسین طالب نژاد

* به بهانه برگزاری کارگاه آموزشی "قدرت کلام" ....

... پنجشنبه هفته گذشته فرصتی دست داد تا  تدریس کارگاه آموزشی "قدرت کلام"- فن بیان و سخنوری - اصول و فنون مذاکره و مدیریت استرس و اضطراب را در مجمع عالی نخبگان استان مازندران را برعهده بگیرم .... کلاسی که از صبح شروع شد و تا عصری ادامه داشت...سوای از فضای بسیار صمیمانه و دوست داشتنی مجمع - کار شایسته شورای مرکزی مجمع در برگزاری چنین کارگاه هایی که به دور از هرگونه هیاهوی سیاسی و... برگزار می شه قابل تقدیر و ستایش است....

روز بسیار خوبی را با جمعی از فرهیختگان گذروندم...!! قول دادم بهشون که اینجا هم حرف هایی از اون دست بزنم...!!                                                        **مسافرتنها**

 

                                                                     

چگونه کمتر حرف زدن و خوب گوش کردن را تمرین کنیم!!

همه می خواهند که حرفایشان شنیده شود. هیچ اشکالی ندارد که عقاید و احساسات خود را با افراد دیگر در میان بگذاریم. البته بیان عقاید، زمانی که بیش از اندازه باشد، برای طرف مقابل آزاردهنده و یا خجالت آور خواهد بود. یکی از مهم ترین راه های یک دوست یا سخنور خوب بودن، خوب گوش کردن است. 
 
۱

چگونه راه حلی برای مشکل تان بیابید. اگر به این نتیجه رسیده اید که زیاد صحبت می کنید و می خواهید راهی بیابید تا از حرف زدن خود بکاهید، اینگونه فکر نکنید که “خب درسته، من مشکل دارم؛ ولی نمی تونم مشکلمو حل کنم”. اگر یادگرفتن مسائلی پیچیده، چون نواختن ساز، بازی کامپیوتری، آشپزی، باغبانی و کارهایی از این دست برای شما شدنی است، مطمئن باشید از پس این کار هم بر می آیید.

۲

به صورت هوشیارانه، برای بیشتر گوش دادن و کمتر حرف زدن، تلاش کنید. گوش دادن به این معنی است که به طرف مقابل و صحبتی که می کند، اهمیت می دهید. مردم یک شنونده خوب را همیشه می ستایند، چرا که جالب است بدانید که همه عاشق این هستند که از خودشان برای کسی دیگر صحبت کنند. هیچ موضوعی مهم تر و جالب تر از خودشان وجود ندارد که دوست داشته باشند در مورد آن صحبت کنند. به یاد داشته باشید که اگر به آنها اجازه صحبت دهید (سوالی بی انتها بپرسید، حرف او را قطع نکنید، با زبان بدن او تعامل داشته باشید و با او تماس چشمی داشته باشید) و البته سوالاتی که در این باب پیش می آیند از او بپرسید. خواهید دید که با صحبت کم، آنها شما را سخنوری زیرک و باهوش می پندارند. اغلب تصور می کنند که حرف زدن زیاد، نشان از زیرکی و سخنور بودن است. به عنوان مثال، اگر یک مهمان غذایی که یک تنه، نیمی از غذایی که برای چند نفر است را خودش بخورد، آیا شما او را مهمان خوبی قلمداد می کنید؟ مطمئنا او را مهمان خوبی نمی دانید و بیشتر او را بی ادب، خودخواه و کسی که مبادی آداب رفتار نمی کند، می دانید.

۳

تمام ساعات سکوت را لازم نیست پر کنید. این موضوع بیشتر در بین یک گروه از افراد اتفاق می افتد. مکث معمولا زمانی است که فرد دیگر در حال فکر کردن می باشد و البته ممکن است زمانی برای تاکید روی عبارتی خاص یا موضوعی باشد. بعضی ها اینگونه اند که زمانی را ساکت می مانند تا فکر کنند و بعد به سوال دیگر پاسخ دهند. اینگونه نیست که بین هر سکوتی باید شما صحبت کنید؛ با پریدن بین صحبت دیگران، رشته افکار آنان را پاره خواهید کرد. ۵ ثانیه صبر کنید و اگر دیدید که کسی صحبت نکرد، با ایراد یک پرسش، و نه نظر، دیگران را به حرف درآورید.

۴
 
لازم نیست همه موضوعات کم اهمیت حاشیه ای را در زمان توضیح مساله ای به زبان آورید. می توانید مثل یک سخنرانی دانشگاهی صحبت را شروع کنید و یا به جای آن، خلاصه ای از موضوع را ارائه دهید و یا اینکه پرسش مستقیم آنان را پاسخ دهید و منتظر بمانید و ببینید که آیا طرف مقابل، از شما اطلاعات بیشتری می خواهد یا خیر. اگر اطلاعات بیشتر بخواهند، از شما سوال می کنند. در غیر این صورت، حرف تان را با یک آها و یا تکان دادن سر، تایید خواهند کرد.

۵
 
یک مکالمه خوب مثل یک رالی به سمت عقب و جلو است. اگر کسی سوالی از شما پرسید (برای مثال، تعطیلات را چگونه گذراندی؟)، بعد از اینکه در مورد سفر و تجربه تان پاسخ دادید، باید به طور خلاصه و مربوط صحبت کنید. سپس شما همین سوال را (مثلا، شما چطور؟ قصد ندارین به مسافرت یا جایی برین؟ یا خب این از من، تعطیلات شما چطور بود؟ خانم بچه ها چطورن؟) از طرف مقابل بپرسید.

۶

بی دلیل اسمی را در مکالمه نیاورید. اگر دوست تان علی، در همسایگی شما را نمی شناسد، در مکالمه خود بگویید که همسایمون، علی و یا اینکه در جمله بعدتان، توضیحی درباره آن شخص بدهید. ذکر نام ناآشنا، شنونده را سردرگم می کند.

۷

آرام و شمرده صحبت کنید. امروزه با پیشرفت تکنولوژی، بیشتر افراد عادت به سریع حرف زدن پیدا کرده اند. بعضی ها هم وقتی خیلی تحت تاثیر قرار می گیرند، ممکن است سریع و یک نفس صحبت کنند و ممکن است فراموش کنند که مکالمه، صحبتی دوطرفه است. این یک خودخواهی محض است. باید به ذهن سپرد که آرامش خود را حفظ کن. نفسی عمیق کشیده و بعد خبر یا اطلاع جالبی را که می خواهید، به دوست تان منتقل بسازید. به طور خلاصه، قبل از حرف زدن، درست فکر کنید. راستش را بخواهید، قضیه خاصی که دارید تعریف می کنید، وقتی جالب خواهد بود که قبل آن درست فکر کنید و آن را آرام بیان کنید.

۸
 
اگر هیچ چیزی را یاد نگرفتید، لااقل یاد بگیرید که در میان صحبت دیگران نپرید. باید یاد بگیرید که چگونه در صحبت کردن نوبت دیگران را رعایت کنید و بین حرف آنها نپرید.

۹
 
علت و معلول را در نظر بگیرید. از خود بپرسید که چرا اینقدر پرگو هستید. آیا کمتر شنیده می شوید؟ آیا در کودکی نادیده گرفته شدید؟ آیا حس بی لیاقتی در خود می بینید؟ آیا همیشه از زمان عقب هستید و در صحبت کردن عجله می کنید؟ همیشه الگوی صحبت کردن خود را مانیتور (آنالیز) کنید. در صورتی که تند صحبت می کنید، کمی آرام تر صحبت کنید.

۱۰

یاد بگیرید که خود را به شیوه ای سرگرم کننده توصیف نمایید. می توانید موضوع را به صورت یک داستان بیان کنید تا برای طرف مقابل جالب به نظر برسد. مختصر و مفید بودن مکالمه تان یکی از نکات کلیدی در مکالمه است. هرچه مکالمه تان خلاصه تر باشد، می توانید بیشتر شنونده تان را بخندانید یا روی آن تاثیر بگذارید.

 

 

 

 




شنبه چهارم مرداد 1393
م : ن : حسین طالب نژاد

كودك غزه....

 

از زمین چه می‌دانی؟
جز این همه دود، آتش و خاک‌هایی
که این روزها مُدام برسرت می‌بارد
از آسمان چه تجربه‌ای داری؟
جز هواپیما، موشک...
موشک‌هایی که
مادرت رابه انفجار رسانده است...
و عروسکی که تکه‌هایش،
قلبِ کوچکت را
تکه
تکه
کرده است
آه کودکِ کوچک‌سال!
قیامت هنوز برپا نشده است
قیامت آن روزی‌ست
که دنیا تماشایت را کم بیاورد
و دشت‌های سالخورده
تو را به خاطر نیاورند
و گنجشک‌ها
هر صبح
از شانه‌هایت عبور نکنند
و تندبادها...
تندبادها...

درختان ِکوچکِ باغچه‌ات را
ازپای درآورند
قیامت هنوز برپا نشده است...
هنوز مویرگ‌هایت
گردبادها را پس می‌زند
و تو می‌دانی
یک روز دنیا
مناره‌هایِ باشکوهِ مسجد العمری را
آژیر می‌کشد ...
غزه را
آژیر می‌کشد
تو را
آژیر می‌کشد
آه کودکِ کوچک‌سال!
قیامت هنوز برپا نشده است...
بلندشو
تکلیفِ زیتون‌هایت را
معلوم کن...




دوشنبه سی ام تیر 1393
م : ن : حسین طالب نژاد

براي روح غريبم....

عکس هایی از غروب آفتاب در دریا

براي روح غريبم صدايتان خوب است
شنيدن نفس آشنايتان خوب است

بدون فاصله با من هميشه صحبت کن
نبند پنجره را چشم‌هايتان خوب است

قرار بود از اين راه رفته برگردي
درون سينه ام انگار جايتان خوب است...!

مرا به عصر دو فنجان داغ دعوت کن
عزيز طعم دل انگيز چايتان خوب است

غروب‌ها که دلم تنگ و آسمان ابري است...
چه قدر پرسه زدن در هوايتان خوب است...‏

دلم عجيب گرفته است...نا خوشم بانو!
کمي قدم بزنم... پا به پايتان خوب است...

**مسافرتنها**




سه شنبه سیزدهم خرداد 1393
م : ن : حسین طالب نژاد

همه توانمندي تو...

***اين روزها كه كلاس هاي دانشگاه تموم شده فرصتي دست داد تا به بعضي از دل نوشته هاي دانشجوهام نگاه كنم... در جواب خيلي از درد دل ها و گله گزاري هاي بچه ها ذاستان مديريتي زير را مي نويسم...بقيه اش تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!!

                                                               **مسافرتنها**

 

سرهنگ ساندرس یک روز در منزل نشسته بود که در این میان نوه اش آمد و گفت: بابابزرگ این ماه برایم یک دوچرخه می خری؟ 

او نوه اش را خیلی دوست می داشت، گفت: حتماً عزیزم. حساب کرد ماهی ۵۰۰ دلار حقوق بازنشستگی میگیرد و حتی در مخارج خانه هم می ماندشروع کرد به خواندن کتاب های موفقیت. در یکی از بندهای یک کتاب نوشته بود: قابلیت هایتان را روی کاغذ بنویسید. او شروع کرد به نوشتن تا اینکه دوباره نوه اش آمد و گفت: بابا بزرگ داری چه کار می کنی؟

پدربزرگ گفت: دارم کارهایی که بلدم را مینویسم.

پسرک گفت: بابا بزرگ بنویس مرغ های خوشمزه هم درست می کنی.

درست بود؛ پیرمرد پودرهایی را درست می کرد که وقتی به مرغ ها میزد مزه ی مرغ ها شگفت انگیز می شداو راهش را پیدا کرد. پودر مرغ را برای فروش نزد اولین رستوران برد اما صاحب آنجا قبول نکرد! دومین رستوران نه! سومین رستوران نه! او به ۶۲۳ رستوران مراجعه کرد و ششصدوبیست و چهارمین رستوران، حاضر شد از پودر مرغ سرهنگ ساندرس استفاده کند.

امروزه کارخانه پودر مرغ کنتاکی (KFC) در ۱۲۴ کشور دنیا نمایندگی دارد. اگر در آمریکا کسی بخواهد تصویر سرهنگ ساندرس و پودر مرغ کنتاکی را بالای درب رستورانش نصب کند باید ۵۰ هزار دلار به این شرکت پرداخت کند.




شنبه سوم خرداد 1393
م : ن : حسین طالب نژاد

دیوانه....!

                             سری دوم اس ام اس عاشقانه شهریور 92 Love sms

                                        دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند

دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند

آیینه بانـــو! تجربه این را نشان داده:

وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند

تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است

اصلاً تمــام قرص ها جز تــــو ضـــــرر دارند

آرامش آغوش تو از چشم من انداخت

امنیتی کــــه بیمه های معتبـــر دارند

«مردی» به این که عشق ده زن بوده باشی نیست

مردان ِ  قدرتمند ،  تنهــــا  «یک نفـــــر»  دارند!

ترجیــــح دادم لحـــن پُرسوزم بفهمـــاند

کبریت های بی خطر خیلی خطر دارند!

بهتــر! فرشته نیستم ، انسانِ بـــی بالــــــم

چــون ساده ترکت می کنند آنان کـه پَر دارند

می خواهمت دیوانه جان! می خواهمت، ای کاش

نادوستانم  از سر ِ  تـــو  دست  بردارند...

**مسافرتنها**




دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393
م : ن : حسین طالب نژاد

...یک روز آفتابیه آفتابی!

.... چن روز قبل ...تو یه روز کاملا آفتابی... محوطه دانشگاه... اونم کنار یادمان شهدا گمنام... جشن عقد یه زوج دانشجو ...جایه همتون خالی...از همهمه و شادی اون همه دانشجوی پسر و دختر...تا... به آب انداختن آق دوماد...اونم جلوی چشم عروس خانم و پدرخانم و مادرخانم!!.... دل خوشی ها کم نیست...مگه نه؟!

**مسافرتنها**

 




سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393
م : ن : حسین طالب نژاد

دخترو ببین "مـــادر" رو ستایش کن !

افسران - دخترو ببین

می گــویند "مـــادر" را ببین,,, دختر رو بگیر

اما من می گـــــــم...

دخترو ببین "مـــــــادر" رو ستایش کن!!

**مسافرتنها** 




سه شنبه نهم اردیبهشت 1393
م : ن : حسین طالب نژاد

من آمدم...!!!

... به چشم برهم زدني رفتم و برگشتم و تمام! قول داده بودم از خاطرات سفر براتون بنويسم...اما اين روزها هواي حوصله ام بدجور ابريه.... دعا كنيد فقط كم نيارم!!!... فعلا چن تا عكس مي زارم تا فرصت مناسب بيام وكلي از اين سفر براتون بحرفم!!!                                       ** مسافر تنها**


 




یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393
م : ن : حسین طالب نژاد

... شوق رفتن!!

به شوق روي تو رو به قبله آوردم

و گرنه  من  از نماز  و روزه  بيزارم

فردا شب دارم می رم خانه خدا... شوق ديدار ... گلدسته هاي مدينه...گنبد خضراء... بقيع ...كعبه ...و دلشوره های عجيب وغریب من... شاید "خسی در میقات " را الان خوب خوب حس می کنم.. من کجا و حریم امن الهی کجا... من کجا و خانه دوست کجا... من کجا و طائف کوچه یار کجا...اصلن نمي تونم بنويسم...دستام می لرزه...خدا ممنونتم که یه بار دیگه دعوتم کردی... سعی می کنم میهمان خوبی برات باشم... هيجان عجيبي دارم...فقط همين ....به رسم ادب به گاه رفتنم حلام كنيد!!

"خداحافظ"

**مسافرتنها**

شخص عارفى از اولياء خدا سالى اراده سفر حج نمود،

پسرى داشت پرسيد پدرجان كجا اراده دارى ،

گفت : به زيارت خانه خدا مى روم ،

پسر خيال كرد كه هر كس خانه خدا را ببيند خدا را هم مى بيند،

گفت : پدرجان مرا نيز همراه خود ببر، پدر گفت : تو را صلاح نيست ،

پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج برد، تا به ميقات رسيدند

احرام بستند و لبيك گويان بر حرم داخل شدند،

به محض ‍ ورود، آن پسر چنان متحير شد كه فورا به زمين افتاد و روح از بدنش ‍ بيرون رفت ،

عارف دچار وحشت شده و مى گفت ، كجا رفت فرزند من و چه شد پاره جگر من ،

از گوشه خانه خدا صدائى بلند شد، تو خانه را مى طلبيدى او را يافتى ،

 و پسر تو پروردگار و صاحب خانه را طلبيد او هم به مراد خويش رسيد،

از هاتف غيبى صدائى شنيد كه او نه در قبر و نه در زمين و نه در بهشت است

بلكه او جايگاهش در نزد پروردگار است

فى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَليكٍ مُقتَدِر